جایی میان خودت و زندگی فریاد رهایی می زنی، میدانی که نابودی خود، امکان پذیر نیست پس باید در منجلاب سختیها دست و پا بزنی ولی اگر توانستی از آنها بیرون بیایی دیگر آن آدم گذشته نخواهی بود، دیگر هیچ چیز تو را به راحتی خمیده نخواهد کرد و ارزش لحظات زندگی را در می یابی، درک خواهی کرد که هر چه زیباتر ببینی، زیباتر بیاندیشی، مهربانتر باشی، زندگی زیبایی های بیشتری به تو نشان خواهد داد...دیگر هیچ کاستی ای، کم نیست، و هیچ زیاده ای حسرت نخواهد بود...تو خودت خواهی بود با تمام ذات خودت که فقط برای رشد و تعالی خودت قدم بر میداری و این تعالی نهایت پیوند تو با گسترش کائنات خواهد بود. لمس خواهی کرد که تو جدا از هیچ چیز و هیچ فرد دیگری نیستی پس نیکی و بدی به جهان را به خودت نسبت خواهی داد، انتخابت صحیح تر و انسانی تر خواهد بود، فرجام یک زندگی را پایان آن نخواهی دانست، پیوند را در دو جسم نمی بینی، روح را یکپارچه خواهی دانست و جنسیت را پست ترین بعد بشریت خواهی یافت